![]() |
![]() |
|
| سخنی با شما |
|
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من, بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:15 توسط میریام |
|
|
در صورت تمایل از این پس میتوانید فایل های صوتی گل مریم را از پادکست زیر بشنوید: |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:3 توسط میریام |
|
|
تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت وقتی که بادها در برگ های درهم تو لانه می کنند وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند غوغایی ای درخت وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است در بزم سرد او خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت در زیر پای تو اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است تو روز را کجا؟ خورشید را کجا؟ در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت؟ چون با هزار رشته تو با جان خاکیان پیوند می کنی پروا مکن ز رعد پروا مکن زبرق که بر جایی ای درخت سر برکش ای رمیده که همچون امید ما با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:0 توسط میریام |
|
|
برای کمک به دانش آموز دارای لکنت چه ميتوان کرد؟
معلم به سه طريق ميتواندبه اين کودکان کمک کند: 1- از طريق ارائه يک الگوی خوب گفتاری 2- ازطريق ارتقاء عزت نفس کودک 3- از طريق ايجاد يک محيط خوب گفتاری توصيه های زير در راستای موارد فوق هستند. - به هيچ وجه به کودکی که دارای لکنت است نگوييد:آرام تر صحبت کن - آرام باش - به محتوای صحبتهای کودک گوش دهيد نه به شکل صحبتهای وی ويا به عبارت ديگر به آنچه کودک می گويد گوش دهيد نه به چگونگی گفتن آن - درحين صحبت کودک هرگز در گفتار وی مداخله نکنيد و بگذاريد خودش صحبتش را تمام کند - به هيچ وجه کلمه را برای کودک کامل نکنيد ويا بجای او کلمه را نگوييد - زمانی که کودک دوست دارد صحبت کند مانع از صحبت او نشويد - زمانی که گفتار کودک روان تر است موقعيتهای بيشتری را برای صحبت کردن او فراهم کنيد - دانش آموز دارای لکنت را نبايد مجبور به ازحفظ گفتن شعر صحبت کردن يا خواندن کرد - در صورت اشتباه گفتن نبايد مورد سرزنش قرار دهيد. - معلم بايد علاقه کودک دارای لکنت را به گفتار خوب ترغيب کند. - کودک دارای لکنت در تمام فعاليتهايی که برای سايرين درنظرگرفته ميشود شرکت داده شود. - اگر قرار است از تمام بچه ها سوال بپرسيد از کودكی که دارای لکنت است زودتر بپرسيد زيرا هرقدر که کودک بيشتر منتظر بماند اضطراب او بيشتر ميشود. - برای کودکانی که در حين خواندن دچار لکنت ميشوند ميتوان از خواندن همراه فرد ديگری استفاده کرد.(فرصتی ايجاد کنيد شاگردان بصورت ۲نفره روخوانی داشته باشند) - کودک نبايد از داشتن لکنت احساس حقارت کند. اين وظيفه معلم است که لکنت را به عنوان يک ويژگی مثل سايرويژگيها(داشتن عينک-کند دوبدن و ...)نشان دهد. - کودکان دارای لکنت نسبت به تمسخر و اذيت ديگران آسيب پذيرترند. - معلم بايد باکودکانی که کودک دارای لکنت را مورد اذيت قرار ميدهند قاطعانه برخورد کند. - بايد به وی کمک کرد تا عزت نفسش تقويت شده و نظرش در مورد خودش مثبت و واقع بينانه باشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:14 توسط میریام |
|
|
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه»و«حرفهای دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند در آن بین ، پسری برخاست و پیش ازاین که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند . داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:11 توسط میریام |
|
|
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم
او به ظاهر شد معلم ما به پنهان سوختیم گفت استاد مبر درس از یاد پیشاپیش آغاز هفته بزرگداشت مقام معلم را تبریک می گویم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:9 توسط میریام |
|
|
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 5:27 توسط میریام |
|
|
کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می تواند قلیایی یا اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر آن را نمی توان در غذای دیگر مشاهده نمود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 22:23 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 16:6 توسط میریام |
|
|
مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته : از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که : چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند.... اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود... این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است .. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که : متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بیخبرتر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 0:4 توسط میریام |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:57 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 2:49 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 19:28 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 11:12 توسط میریام |
|
|
پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 17:25 توسط میریام |
|
|
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است
که الفبای دوست داشتن را برايت
تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در
برابر روديست که از چشمانت جاری است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی
است که به اسفناک ترين حالت
شکسته است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های
محکمی است که بتوانی به آن تکيه
کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن
قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری
آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه
واقعيست که در سخت ترين شرايط
همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی
سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود
آدمها و بستن چشمهاست.
تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به
من می گويد:
تو مرا شاد می کنی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 19:50 توسط میریام |
|
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:50 توسط میریام |
|
|||||||||
|
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود. با تعجب به ماهي نگاه ميكرد. با خود ميگفت: سقف قفسش كه شكسته پس چرا پرواز نميكند!؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:5 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 21:38 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 18:23 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 5:11 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 19:43 توسط میریام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 23:25 توسط میریام |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 23:29 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 0:57 توسط میریام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد گرفتن کمکهای اولیه راهی است برای زندگی با آرامش بیشتر
به خود و دیگران کمک کنیم... |
| پیوندهای روزانه |
|
کافه ریرا ( آئــــــــورا) منتظر شماست آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|