![]() |
![]() |
|
| سخنی با شما |
|
مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد!
در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد. وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید: « کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟!»
مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد. او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که از کرده خود بسیار ناراحت و پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود: « دوستت دارم بابایی»
روز بعد آن مرد خودکشی کرد!
عصبانیت و دوست داشتن هیچ حد و حدودی ندارند. دومی را انتخاب کنید تا یک زندگی زیبا و دوست داشتنی داشته باشید. این را نیز به یاد داشته باشید که: وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن. اما مشکل جهان امروز این است که انسانها مورد استفاده واقع می شوند و به وسایل عشق ورزیده می شود.
بیایید همواره این گفته را به یاد داشته باشیم: وسایل برای استفاده کردن هستند. انسانها برای دوست داشتن هستند.
مواظب افکارتان باشید، آنها به کلمات تبدیل می شوند. مواظب کلماتی که به زبان می آورید، باشید، آنها به رفتار تبدیل می شوند. مواظب رفتارتان باشید، آنها به عادت ها تبدیل می شوند. مواظب عادت هایتان باشید، آنها شخصیت شمار را شکل می دهند. مواظب شخصیت تان باشید، چون سرنوشت شما را می سازد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 23:41 توسط میریام |
|
|
چرا والدین پیر می شوند... روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله» ـ می تونم با او صحبت کنم؟ کودکی خیلی آهسته گفت: «نه» رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟» ـ بله ـ می تونم با او صحبت کنم؟ دوباره صدای کوچک گفت: «نه» رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟» کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس» رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟» کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟» ـ مشغول چه کاری است؟ کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.» رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟» صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر» رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟» کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.» رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟» کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من». (از بین ایمیل ها)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 13:32 توسط میریام |
|
|
ای زندگی خستگی هایم را به شانه هایت می چسبانم مرا سراسیمه بیدار نکن من تو را بایگانی کرده ام ورق به ورق تاریخ به تاریخ بدون شنیدن یک دوستت دارم و بدون دیدن آفتاب و بارانی که حرفی برای دل سادهء من داشته باشد باور کن!!! با تمام خودم تکثیر شده ام و تا آخر دنیا فقط با خودم می روم این شاهکار نیست؟ من سینه ام را به رگبار بسته ام شاید که دیگران آرام تر نفس بکشند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 23:42 توسط میریام |
|
|
- تو نوزادي شير خشک ناياب شده بود … - تو بچگي هم دوران جنگ بود … - دوران تحصيل هم هر چي طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قديم، نظام جديد، طرح کاد، نظام خيلي جديد … - رسيديم دانشگاه سهميه ها بيداد کردن … - فارغ التحصيل شديم به خاطر زياد بودن جمعيت کار پيدا نشد … - تا خواستيم خونه بخريم قيمت خونه ها سر به فلك كشيد، همين كه خريديم قيمتها افتاد ... - ماشين خريديم بنزين سهميه بندي شد .... - خواستم وام بانكي بگيريم، جلوشو گرفتن .... بارالها! ما نسل جديد حال نداريم به راه راست هدايت شويم، خودت راه راست را به سوي ما کج کن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 0:46 توسط میریام |
|
|
پيش بيني بي وفايي با بررسي مغز دانشمند ان دانشگاه زوريخ مکانيسم هاي فيزيولوژيکي را در مغز کشف کرده اند که علت اصلي عهدشکني ها هستند. محققان مي گويند؛ الگوهاي فعاليت مغزي حتي قادر هستند پيش بيني کنند که آيا فردي در آينده عهد و پيمان خود را خواهد شکست؟ به گزارش ايسنا، عهد بستن يکي از قديمي ترين رفتارهاي خاص انساني در جهت ارتقا و پيشبرد همکاري، اطمينان و همياري بين انسان ها است. هرچند عهد و پيمان و تعهدات عموماً به شکل قانوني و رسمي بسته نمي شوند، اما اساس بسياري از موقعيت هاي اجتماعي و اقتصادي روزانه را در جوامع انساني تشکيل مي دهند، با اين حال تعهدات هم هميشه باقي نمي مانند و شکسته مي شوند. هرچند عهد بستن در زندگي انسان ها فراگير است، با اين حال درباره مکانيسم هاي فيزيولوژيک مغز در اين زمينه اطلاعات بسيار اندکي موجود است، اما در پژوهشي جديد محققان نشان دادند که افزايش فعاليت در نواحي از مغز نقش مهمي در پردازش احساس و کنترل همراه با زير پا گذاشتن عهد و نقض پيمان ايفا مي کند. اين الگو از فعاليت مغزي نشان مي دهد عهدشکني باعث ايجاد يک درگيري احساسي در فرد عهدشکن به دليل سرکوب کردن واکنش صادقانه مي شود. مهم تر اينکه محققان با استفاده از اين الگوها مي توانند پيش بيني کنند که آيا در آينده چنين رفتاري از فردي سر خواهد زد يا نه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:27 توسط میریام |
|
|
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟ میتوان آیا به دریا حكم كرد كه دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنكه دستور زبان عشق را بیگزاره در نهاد ما نهاد خوب میدانست تیغ تیز را در كف مستی نمیبایست داد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 22:32 توسط میریام |
|
|
دور باطل
قورباغه هاي شالي زارها ترس دارند از حضور مارها
راست گفتند قديمي ها كه هست گوش هايي پشت این ديوارها
دائما چيزي شبيه عنكبوت مي تند بر دست و پايم تارها
عاشقي وقتي به آخر مي رسد دور باطل مي شود ديدارها
بغض ها راه گلو را بسته اند روبرو و پشت سر آوارها
پيش مي آيد كه گاهي خفته ها حرف ها دارند با بيدارها:
تا هميشه دوستت دارم، هنوز بارها، بسيارها، بسيارها |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 22:19 توسط میریام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 21:50 توسط میریام |
|
|
یه مدتی هست که بحث تموم شدن دنیا توی اینترنت داغ شده. توی یوتیوب میشه فیلمهایی رو پیدا کرد که راجع به این واقعه صحبت میکنن و انمیشنهایی رو نشون میدن. من اولین بار حدود دو ماه پیش از این ماجرا خبر دار شدم. کلی خندیدم وچندتا فحش کوچیک هم به کسایی که این شایعه ها رو رواج دادن نثار کردم. این موضوع اینقدر طرفدار پیدا کرد که یه فیلم هم در بارش ساختن و دیروز اومد توی سینماها. منم که همچنان با این قضیه مشکل داشتم رفتم دنبال تحقیقات و با جستوجو کردن کلمه ی "2012" توی گوگل کارو شروع کردم...
لطفا بقیه مطلب را از اصلش در وبلاگ زیر بخوانید
http://humanquestions.blogfa.com/post-8.aspx
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 21:50 توسط میریام |
|
|
بعضی عشقها مثل حضرت آدم هستند ، فقط اولی هستند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:56 توسط میریام |
|
|
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد... به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!" مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:59 توسط میریام |
|
|
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:5 توسط میریام |
|
|
علائم و نشانه ها همان طور که هوشیاری در برابر آلودگی برای پیشگیری از ابتلای شما و خانواده تان به بیماری ضروری است، در صورتی که خود مشکوک به ابتلا به آنفلوآنزا هستید، حتما هنگام عطسه و سرفه جلوی دهان و بینی خود را بگیرید. اگر دستمال به همراه ندارید، هنگام عطسه یا سرفه قسمت داخلی آرنج خود را در برابر دهان و بینی بگیرید تا دستانتان آلوده نشوند. احتیاط های معمول را به کار بندید. آنفلوآنزای خوکی مانند هر نوع سرماخوردگی دیگر از راه تماس، سرفه و عطسه منتقل می شود. دستهای خود را به طور مرتب بشوئید. اگر آب و صابون در دسترس نیست، می توانید از ژل های تمیزکننده دست استفاده کنید. در مورد استفاده از ماسک برای پیشگیری از ابتلا و جلوگیری از شیوع این بیماری، مركز كنترل و پيشگيري امراض آمريكا معتقد است شواهد علمي كافي وجود ندارد كه تاييد كند كه ماسك واقعا در خارج از تاسيسات مراقبهاي بهداشتي كاربرد دارد. در این قسمت نیز چند توصیه جدی به همراه موارد عملی برای جلوگیری از بیماری خطرناک آنفلوآنزای خوکی آمده است: مبتلايان در جهان
Best Regards S.M.R. Shayesteh www.mrshayesteh. persianblog. ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:23 توسط میریام |
|
|
در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام
دعا كردن سيگار كشيد؟» ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن
هستم، سيگار بكشم.» كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب
است.» جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند. ماكس مي گويد: «تعجبي نداره.
تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.» ماكس نزد كشيش مي رود و
ميپرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟» كشيش مشتاقانه پاسخ مي
دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
charismaco@yahoogroups.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 3:39 توسط میریام |
|
|
On August 7, 2009 At 12hr 34 minutes and 56 seconds on the 7th of August this year, the time and date will be 12:34:56 07/08/09
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:48 توسط میریام |
|
|
اثری از فرانچسکوی قدیس
خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده
آن جا که کین است بادا که عشق آورم
آن جا که تقصیر است بادا که بخشایش آورم
آن جا که تفرقه است بادا که یگانگی آورم
آن جا که خطاست بادا که راستی آورم
آن جا که شک است بادا که ایمان آورم
آن جا که نومیدی است بادا که امید آورم
آن جا که ظلمات است بادا که نور آورم
آن جا که غمناکی است بادا که شادمانی آورم
خداوندا بادا که بیشتردر پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
چرا که با بخشیدن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم
با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم
با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.
این متن در جلسه افتتاحيه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شد. Ahmad Reza Fotovvat Ph.D In Industrial & Organizational Psychology (IOP)
Managing Director of Charisma Consultant Psychological Institute (CCPI)
Website: www.charismaco.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:4 توسط میریام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:16 توسط میریام |
|
|
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من, بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:15 توسط میریام |
|
|
در صورت تمایل از این پس میتوانید فایل های صوتی گل مریم را از پادکست زیر بشنوید: |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:3 توسط میریام |
|
|
تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت وقتی که بادها در برگ های درهم تو لانه می کنند وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند غوغایی ای درخت وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است در بزم سرد او خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت در زیر پای تو اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است تو روز را کجا؟ خورشید را کجا؟ در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت؟ چون با هزار رشته تو با جان خاکیان پیوند می کنی پروا مکن ز رعد پروا مکن زبرق که بر جایی ای درخت سر برکش ای رمیده که همچون امید ما با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:0 توسط میریام |
|
|
برای کمک به دانش آموز دارای لکنت چه ميتوان کرد؟
معلم به سه طريق ميتواندبه اين کودکان کمک کند: 1- از طريق ارائه يک الگوی خوب گفتاری 2- ازطريق ارتقاء عزت نفس کودک 3- از طريق ايجاد يک محيط خوب گفتاری توصيه های زير در راستای موارد فوق هستند. - به هيچ وجه به کودکی که دارای لکنت است نگوييد:آرام تر صحبت کن - آرام باش - به محتوای صحبتهای کودک گوش دهيد نه به شکل صحبتهای وی ويا به عبارت ديگر به آنچه کودک می گويد گوش دهيد نه به چگونگی گفتن آن - درحين صحبت کودک هرگز در گفتار وی مداخله نکنيد و بگذاريد خودش صحبتش را تمام کند - به هيچ وجه کلمه را برای کودک کامل نکنيد ويا بجای او کلمه را نگوييد - زمانی که کودک دوست دارد صحبت کند مانع از صحبت او نشويد - زمانی که گفتار کودک روان تر است موقعيتهای بيشتری را برای صحبت کردن او فراهم کنيد - دانش آموز دارای لکنت را نبايد مجبور به ازحفظ گفتن شعر صحبت کردن يا خواندن کرد - در صورت اشتباه گفتن نبايد مورد سرزنش قرار دهيد. - معلم بايد علاقه کودک دارای لکنت را به گفتار خوب ترغيب کند. - کودک دارای لکنت در تمام فعاليتهايی که برای سايرين درنظرگرفته ميشود شرکت داده شود. - اگر قرار است از تمام بچه ها سوال بپرسيد از کودكی که دارای لکنت است زودتر بپرسيد زيرا هرقدر که کودک بيشتر منتظر بماند اضطراب او بيشتر ميشود. - برای کودکانی که در حين خواندن دچار لکنت ميشوند ميتوان از خواندن همراه فرد ديگری استفاده کرد.(فرصتی ايجاد کنيد شاگردان بصورت ۲نفره روخوانی داشته باشند) - کودک نبايد از داشتن لکنت احساس حقارت کند. اين وظيفه معلم است که لکنت را به عنوان يک ويژگی مثل سايرويژگيها(داشتن عينک-کند دوبدن و ...)نشان دهد. - کودکان دارای لکنت نسبت به تمسخر و اذيت ديگران آسيب پذيرترند. - معلم بايد باکودکانی که کودک دارای لکنت را مورد اذيت قرار ميدهند قاطعانه برخورد کند. - بايد به وی کمک کرد تا عزت نفسش تقويت شده و نظرش در مورد خودش مثبت و واقع بينانه باشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:14 توسط میریام |
|
|
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه»و«حرفهای دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند در آن بین ، پسری برخاست و پیش ازاین که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند . داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:11 توسط میریام |
|
|
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم
او به ظاهر شد معلم ما به پنهان سوختیم گفت استاد مبر درس از یاد پیشاپیش آغاز هفته بزرگداشت مقام معلم را تبریک می گویم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:9 توسط میریام |
|
|
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 5:27 توسط میریام |
|
|
کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می تواند قلیایی یا اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر آن را نمی توان در غذای دیگر مشاهده نمود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 22:23 توسط میریام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یاد گرفتن کمکهای اولیه راهی است برای زندگی با آرامش بیشتر
به خود و دیگران کمک کنیم... |
| پیوندهای روزانه |
|
آواربرداری اهدای عضو اهدای زندگی... تحقیقاتی پیرامون مدیریت آموزشی پایگاه اطلاع رسانی نجاتگران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|