تبليغاتX
گل مریم
سخنی با شما

نامه‌ی اوباما به دو دخترش

1387-11-01

 

 

 

 

آن چه برای شما و تمام بچه‌های آمریکا می‌خواهم

"مالیا و ساشای عزیر، می‌دانم که در طول این کمپین دو ساله به هر دوی شما خیلی خوش گذشته است؛ با رفتن به پیک‌نیک‌ها، دیدن رژه‌ها و نمایش‌ها، دیدار از بازارهای مکاره و خوردن غذاهای مزخرفی که احتمالاً من و مادرت اجازه نمی‌دادیم بخورید. اما این را هم می‌دانم که همیشه بر شما و مامان آسان نگذشته است و تمام هیجان تان برای سگ جدید هم جبران آن اوقاتی نیست که از هم جدا بودیم. می‌دانم این دو سال اخیر چقدر دلتنگ شدم، و امروز می‌خواهم کمی برایتان تعریف کنم که چرا تصمیم گرفتم خانواده‌ام را به این سفر ببرم.

جوان که بودم، فکر می‌کردم زندگی حول من می‌چرخد – راهی که در دنیا پیش می‌گیرم، موفقیتم، و کسب چیزهایی که می‌خواهم. اما بعد شما دو تا با همه‌ی کنجکاوی‌ و شیطنت‌تان و آن لبخندهایی که هیچ گاه نشد قلبم را به وجد نیاورند و روزهایم را روشن نکنند، به زندگی‌ام وارد شدید. و ناگهان، تمام برنامه‌های بزرگم برای خودم دیگر چندان مهم به نظر نمی‌رسیدند. به زودی دریافتم که بزرگ‌ترین لذتم در زندگی لذتی است که در شما می‌بینم. و فهمیدم زندگی‌ام ارزش چندانی ندارد مگر آن که مطمئن شوم شما از تمام امکانات برای شادی و رضایت بهره‌مندید. سرانجام، بچه‌ها، به این دلیل تصمیم گرفتم وارد کارزار ریاست جمهوری شوم: به دلیل چیزهایی که برای شما و برای تمام بچه‌های این کشور می‌خواهم.

می‌خواهم تمام بچه‌های ما به مدارسی بروند که در خور توان‌شان است – مدارسی که استعدادهایشان را شکوفا کنند، الهام‌بخش‌شان باشند و در آنان حس اعجاب‌ نسبت به دنیای اطراف‌ را القا کنند. می‌خواهم شانس داشته باشند به کالج بروند – حتا اگر پدر و مادرشان پولدار نیستند. و می‌خواهم شغل‌های خوبی داشته باشند: شغل‌هایی با درآمد کافی و مزایایی مثل بیمه بهداشتی، شغل‌هایی که به آنان فرصت دهد تا اوقات‌شان را با بچه‌هایشان بگذرانند و با عزت بازنشسته شوند.

می‌خواهم مرزهای اکتشاف را چنان وسیع‌تر کنیم که زنده بمانید و تکنولوژی‌ها و اختراعات جدیدی را ببینید که زندگی‌مان را بهتر می‌کنند و سیاره‌مان را تمیز و ایمن می‌سازند. و می‌خواهم مرزهای انسانی‌مان را چنان گسترده کنیم که از تقسیمات نژادی، مذهبی، جنسیتی و مذهبی که ما را از دیدن خوبی‌های یکدیگر بازمی‌دارند، درگذریم.

گاهی مجبوریم مردان و زنان جوان خود را به جنگ و سایر مناطق خطرناک اعزام کنیم تا از کشورمان دفاع کنند – اما اگر چنین کردیم، می‌خواهم مطمئن شوم که دلیل کافی برای این کار داریم، که حداکثر تلاش خود را می‌کنیم تا اختلافات‌مان با دیگران را مسالمت‌جویانه حل کنیم، و هر چه از دست‌مان برمی‌آید می‌کنیم تا امنیت زنان و مردان‌مان را تضمین کنیم. و می‌خواهم هر بچه‌ای بفهمد که به رایگان از ارزش‌هایی که این آمریکایی‌های شجاع برایشان می‌جنگند، بهره‌مند نمی‌شود – که بهره‌مندی از امتیاز شهروندی این کشور، مسئولیت بزرگی را با خود به همراه می‌آورد.

در سن شما که بودم، مادربزرگ‌تان می‌کوشید این درس‌ها را به من بدهد؛ با خواندن سطرهای آغازین اعلامیه استقلال و تعریف درباره مردان و زنانی که برای کسب برابری مبارزه کردند، زیرا معتقد بودند آن کلماتی که دو قرن پیش بر کاغذ آمدند، بایستی معنایی داشته باشند.
 
او به من کمک کرد دریابم که بزرگی آمریکا به خاطر کامل بودن آن نیست، بلکه به خاطر آن است که همیشه می‌تواند بهتر شود – و کار ناتمام تکامل بخشیدن کشورمان بر عهده‌ی تک تک ماست. این وظیفه‌ایست که به کودکان‌مان می‌سپاریم و با هر نسل جدید به آن چه که آمریکا باید باشد، نزدیک‌تر می‌شویم.

امیدوارم هر دوی شما با تصحیح کژی‌هایی که می‌ینید و تلاش برای دادن شانس‌هایی که شما داشته اید به دیگران، این کار را بر عهده بگیرید. نه فقط چون وظیفه شماست تا تمام چیزهایی را که این کشور به خانواده‌ی ما داده است، جبران کنید - گرچه چنین وظیفه‌ای هم دارید - بلکه از آن‌رو که این وظیفه‌ی شما نسبت به خودتان است. زیرا فقط هنگامی که واگن‌تان را به قطاری بزرگ‌تر از خودتان وصل کنید، توان واقعی خود را کشف خواهید کرد.

این‌ها چیزهایی است که برای شما می‌خواهم – بزرگ شدن در دنیایی بدون محدودیت برای رویاهایتان و بدون دستاوردی دور از دسترس‌تان، و تبدیل شدن به زنان دلسوز و متعهدی که به ساختن این دنیا یاری می‌رسانند. و می‌خواهم هر بچه‌ای همان شانس‌هایی را که شما برای یادگیری و رویاپردازی و رشد و بالیدن داشته‌اید، داشته باشد. به این دلیل است که خانواده‌ام را به این ماجرای بزرگ وارد کردم.

من به هر دوی شما بسیار می‌بالم. شما را بیش از آن چه که بتوانید تصور کنید، دوست دارم و هر روز به خاطر شکیبایی، متانت، وقار و شوخ‌طبعی‌تان در حین آماده شدن برای آغاز زندگی جدید مشترک‌مان در کاخ سفید شکرگزارم.

با عشق، پدر"

 

لینک مقاله:

http://www.iooinewz.org//article.php5?id=1399

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:50  توسط میریام | 

پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود. با تعجب به ماهي

 نگاه ميكرد. با خود ميگفت: سقف قفسش كه

 شكسته پس چرا پرواز نميكند!؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:5  توسط میریام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یاد گرفتن کمکهای اولیه راهی است برای زندگی با آرامش بیشتر
به خود و دیگران کمک کنیم...

پیوندهای روزانه
آواربرداری
اهدای عضو اهدای زندگی...
تحقیقاتی پیرامون مدیریت آموزشی
پایگاه اطلاع رسانی نجاتگران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
مهر 1384
پیوندها
كمي قهوه كمي دود
SHAHAB
پرستار نعیمیان
داستان های کوتاه انگلیسی
بی خوابی
نازنین یار
نیـــــــروانا
ایساتیس
فروش کتاب رفرنس
.:::عاشقانه:::.
روزنه ( دکتر مهر علی )
سکوت کبود(مهراوه)
تنهای عالم
محفل ققنوس
شعر موسیقی گیم
فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور گناوه
RED BOY IRAN COMPUTER
۩ استرس و رابطه جنسی ۩
احسان ( جوان)
عرضه cd, dvd سام
گروه شیمی مجتمع غیرانتفاعی سهند تبریز
به یادگار من ای عکس جاودانی باش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



کد موسیقی در نایت اسکین