تبليغاتX
گل مریم
سخنی با شما
اثری از فرانچسکوی قدیس
 
خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده
آن جا که کین است بادا که عشق آورم
آن جا که تقصیر است بادا که بخشایش آورم
آن جا که تفرقه است بادا که یگانگی آورم
آن جا که خطاست بادا که راستی آورم
آن جا که شک است بادا که ایمان آورم
آن جا که نومیدی است بادا که امید آورم
آن جا که ظلمات است بادا که نور آورم
آن جا که غمناکی است بادا که شادمانی آورم
خداوندا بادا که بیشتردر پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
چرا که با بخشیدن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم
با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم
با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.
 
این متن در جلسه افتتاحيه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شد.
 
Ahmad Reza Fotovvat Ph.D
In Industrial & Organizational Psychology (IOP)
Managing Director of Charisma Consultant Psychological Institute (CCPI)
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:4  توسط میریام | 

 

می گویند زمانهای دور پسری بود به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد . این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد  و هیچ نمی گفت . روزی شاهزاده ای از کنار کلیساعبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید . ازاطرافیان در مورد پسر پرسید . به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید . شاهزاده دلش برای پسرک سوخت . کنار او آمد و آهسته به او گفت : " جوان ! به جای بیکار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ ! بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و آینده خود را بسازی ! " و پسرک در مقابل چشمان حیرت زده پرنس مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد :" من همین الان در حال کار کردن هستم ! " و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد .                                                                            

پرنس از جا برخاست و رفت . چند سال بعد به او خبر دادند که آن پسرک از آن تخته سنگ یک مجسمه با شکوه از حضرت داوود ساخته است . مجسمه ای که هنوز هم جزو شاهکارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید . نام آن پسر " میکل آنژ" بود !


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:16  توسط میریام | 

 

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، ‌اما

 گرد بام و در من, بی ثمر می گردی

 انتظار خبری نیست مرا

 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

 برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 برو آنجا که تو را منتظرند

 در دل من همه کورند و کرند

 دست بردار از این در وطن خویش غریب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:15  توسط میریام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یاد گرفتن کمکهای اولیه راهی است برای زندگی با آرامش بیشتر
به خود و دیگران کمک کنیم...

پیوندهای روزانه
آواربرداری
اهدای عضو اهدای زندگی...
تحقیقاتی پیرامون مدیریت آموزشی
پایگاه اطلاع رسانی نجاتگران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
مهر 1384
پیوندها
كمي قهوه كمي دود
SHAHAB
پرستار نعیمیان
داستان های کوتاه انگلیسی
بی خوابی
نازنین یار
نیـــــــروانا
ایساتیس
فروش کتاب رفرنس
.:::عاشقانه:::.
روزنه ( دکتر مهر علی )
سکوت کبود(مهراوه)
تنهای عالم
محفل ققنوس
شعر موسیقی گیم
فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور گناوه
RED BOY IRAN COMPUTER
۩ استرس و رابطه جنسی ۩
احسان ( جوان)
عرضه cd, dvd سام
گروه شیمی مجتمع غیرانتفاعی سهند تبریز
به یادگار من ای عکس جاودانی باش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



کد موسیقی در نایت اسکین